لشکر کشی پسران فتحعلی شاه بر سر کعبیان
فتحعلی شاه بخش جنوبی خوزستان را جزو فارس کرد.و به پسر خود حسنعلی میرزا سپرد.حسینعلی میرزا درآغاز قرمانروایی خوردسال بودولی سپس که بزرگ شد یکی از شاهزادگان توانا و کاردان گردید. با این همه تا سالیان دراز کعبیان همچنان خود سر و آزاد بودندوکسی به سراغ آنان نمی آمد چنانکه از نگارشهای میجر کینیرپیداست در بخش شمالی خوزستان که سپرده دولتشاه بود نیز نا بسامانی در کار بوده.
میجر کینیر معاون سرجون ملکم معروف، است که همراه او به ایران آمده ودر سال 1225 شش ماه در خوزستان درنگ داشته است و کتابی در جغرافی ایران نوشته. در آن کتاب از نا ایمنی راههای خوزستان واز ستمگری بیگلربیکی(حاکم) شوشتر و راهزنی چپاول بختیایریان در نواحی رامهرمز نوشته بود.
میرزا بهبهان یا میرزای بهبهان با سی هزار سپاه بر کعبیان تاخت .شاید مقصود از میرزا بهبهان حاکم بهبهان است که فرمانده سپاه بود. کعبیان نیز سپاه آراسته داشتند ودر نزدیکی ده ملا با لشکر ایران جنگیده و آن ها را شکست داده اند.می گویند:کشتار فراوان از ایشان کرد ه اند و چادر میرزا را تاراج نمودند.
آمدن فتحعلیشاه به خوزستان
درسال 1245 که فتحعلشاه به فارس آمده بود از آنجا از راه بهبهان آهنگ خوزستان عبور کرد.شیخ مبادر با پیش کش ها به پیشواز شتافته در میان بهبهان ورامهرمز پیش شاه رفت. از آنجا فتحعلیشاه به شوشتر واز شوشتر به دزفول رقته واز راه خرم آباد به پایتخت بازگشت و جز از گردش کاری نداشت.
کعبیان در زمان این آشفتگی ها
کعبیان که در زمان آسودگی با دولت سرگردان بودند و جز اندک مالیاتی نمی پرداختند.
در آغاز پادشاهی محمد شاه هنگامیکه منوچهر خان معتمد الدوله حاکم فارس بود ،به نزدیک ترین همسایه خود شیخ کعب بود فرمان فرستاد تا برای سپاه آذوقه بیاورند.ولی چون منوچهر خان در راه رفتن به شیخ کعب ترسیده آذوقه را برای لشکر بیاورد چند هزار تومان پیشکش برای منوچهر خان فرستاد.
عشیره آل کثیر و کا رهای ایشان
آل کثیر در این زمان در میان رود کرخه و رود دذفول ودر میاناب دزفول و در پیرامون شوشتر جا داشتند.همینطور که اکنون در میان ما نیز نشیمن هستند.این عشیره دشمن دیرینه مشعشعیان بودند.در زمان چیرگی افغانیان پون در خوزستان صفی میرزای دروغی پدید آمدآل کپیر به هواداری او برخاستند و به نم او در شوشتر و دذفول حکم میراندند. اما در این دوره شورش که پس از کشته شدن نادرشاه در سراسر ایران برخاستندو خوزستان بیش از هر جا بشورید.شیخ آل کثیر شیخ سعد نام داشت در این شورش از کسانی که در آرزوی پادشا هی تکاپو میکردند،یکی کریم خان زند ودیگری علیمردان خان بختیاری بود که میرزا ابو تراب نامی را از نوازندگان دختری شاه ، سلطان حسین شاه اسماعیل شوم نامیده و به پادشاهی در اصفهان و آن نواحی تسلط داشتند. سپس دشمنی به میان کریم خان زند و علیمردان خان افتاد و از هم جدا شدند.در این هنگام سید فرج الله کلانتر به هواداری علیمردان خان با کریم خان زند دشمنی کرد.در سال 1165شیخ ناصر نامی یکی از نزدیکان شیخ سعد بشورید پس از خونریزی های زیاد شیخ سعد را دستگیر کرد و خویش به جای او حکمرانی کرد ودر شوشتر و دزفول هواداران او فرمانروایی کردند.
طاعون بزرگ در خوزستان
در سال 1247طاعونی در خوزستان پیدا شد که کمتر مانند آن دیده شده و گروه بس انبوهی را از مردم آنجا از عرب و عجم نابود ساخت و بسیاری از آبادیها را از مردم تهی دست نابود گردید. درشهر شوشتر یک نیم بیشتر از گزند آن طاعون ویرانه گردیده که هنوزهم ویران است.مردم افسانه ها ی بسیاری درباره آن می گویند.از جمله این حرف ها
که در دفترچه ای به فرمان معز الدوله بعنوان سر شماری شوشتر و آن پیرامونها نوشته در این درباره میگوید:
طاعون از شوال آن سال تا صفر سال دیگر پنج ماه دوام یافت و سختی بیشتر در ان ماه ذیحجه بود چنانچه در سه روز ایام اول هجده هزار تن از مردم شوشتر را نابود ساخت.
سید عبد اللطیف شوشتری که در گزافه گویی دست درازی داشه و نزدیک با اغاز پادشاهی فتحعلی شاه می زیسته او شماره خانه های شوشتر را در زمان خود دوازده هزار خانه کما بیش نوشته و چنانچه ما سخن او را گزافه ندانیم و هر خانه دارای پنج تن آدم بشماریم همگی مردم شوشتر پیش از سال طاعون شصت هزار تن کم وبیش بوده.
بارون دبود که ده سال پیش از طاعون در خوزستان بوده شماره ی مردم شوشتر را از چهار تا پنج هزار تن می نگارد.اگر این سخنان او را با گفته بسنجیم باید گفت بیش از یازده هزار تن از شوشتریان با طاعون نمرده.
میگویند دانیال پیامبر طلسمی برای وبا و طاعون نقش و در قلعه ی شوش زیر خاک پنهان کرد و از برکت آن طلسم هیچگاه آن نا خوشیها به شوشتر و دزفول نیامد تا چند سال پیش جاسوسان انگلیسی آن سنگ را دزدیدند و از آن هنگام وبا و طاعون با آزدی بین شهر ها می آمدند.
کشته شدن مزعلخان و نشستن خز علخان بجای او
حاج جا برخان چند پسر داشت که دومی آنان مزعل بود یکی دیگر از پسران او خزعل نام داشت که چون کوچکتر از شیخ مزعلخان بود نزد او میزیست.ولی مزعل بااو رفتاربد مینمود.چنانکه میگویند در خرج هم به او سخت میگرفت جهت این کار آن بوده که هنگامی که خزعل با کسانی همدست شده قصد کشتن برادر را داشته و این راز از پرده بیرون افتاده مزعل را به کینه و دشمنی بر انگیخته بود.تا سرانجام پیش از آنکه مزعل بر خزعل چاشت خورد خزعل جند نت از غلامان را با خود همدست ساخته او ر به هنگامی که از کوشک قبیله پایین امده سوار قایق شود با تیر تفنگ از پای درآورند این حادثه روز نخست محرم سال1315بود.لرد کرزن که در زمان مزعل خان به خرمشهر رفته مینویسد او را 15 زن بود ولی پسری نداشت.پس از کشتن مزعلخان شیخ محسین و مظفرالدین شاه ازحکمرانی خرمشر و سحد آنجا و لقب معزالسلطنه و درجه امیر تومانی همه را به شیخ خزعل خان بخشید.
منبع
تاریخ 500 ساله خوزستان نوشته احمد کسروی
$$$رضا بلاگ$$$...ما را در سایت $$$رضا بلاگ$$$ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: mohammad
بازدید: 156